محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )
54
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )
خود بردند . در پى اين ماجرا كسى شيون كنان خود را به رسول خدا ( ص ) رساند و اين ماجرا را به عرض رساند . هنوز خورشيد بالا نيامده بود كه آن حضرت خود را به اين گروه رساند و آنگاه فرمود تا ميخهايى داغ كردند و بدان وسيله بر بدن آنان داغ زدند و نيز دستها و پاهاى آنان را بريدند و آنان را روى ريگزار سوزان انداختند و هر چه آنان آب مىخواستند آبى نيز به آنان داده نشد و به همين وضع ماندند و جان باختند » . در صحيح مسلم نيز آمده است كه « آن حضرت بدان سبب چشمهاى آنان را درآورد كه آنان نيز چشمهاى چوپانان را درآورده بودند » . « 24 » كمال الدين بن همام از بزرگان فقهاى حنفيّه نيز مىگويد اين ماجرا را گروهى از محدّثان روايت كردهاند . اما به عقيدهء نگارنده ، هر چند تعداد مصادرى كه اين ماجرا را روايت كردهاند فراوان باشد ، اين روايت خبر واحد است كه البتّه به ادعاى خبرگان علم حديث و رجال ، راويان آن ثقهاند و سند آن سندى متّصل است و هيچ شكلى از ناحيهء سند در اين روايت به رغم آن كه خبر واحد است وجود ندارد . به همين دليل و از آنجا كه ضعف يك حديث يا از ضعف سند و يا از ضعف متن و مخالفت آن با مسلمات شرع ناشى مىشود ، ما به جنبهء ضعف متنى حديث فوق مىپردازيم و اظهار مىداريم كه متن اين حديث با امورى كه در شرع مقدّس مسلمّ شمرده شده است تعارض دارد ، چرا كه : اولا : بر اساس اين حديث گروهى مثله شدهاند و اين در حالى است كه مثله كردن در شرع مقدّس اسلام حرام و ممنوع شمرده شده است . اگر گفته شود در آن زمان هنوز مثله كردن منع نشده بود ، در پاسخ خواهيم گفت ما در سالهاى قبل از اين ماجرا و در طىّ نبردهاى احد و احزاب مشاهده مىكنيم كه پيامبر ( ص ) هيچ يك از كشته شدگان مشركين را مثله نكرد و اين حاكى از
--> ( 24 ) البداية و النهاية ، ج 4 ، ص 179 - 180 .